تبليغاتX

/DTD/xhtml1-strict.dtd"> •**•.•*ღزندگی شاد است غمگینش مکنღ.•**•.•

•**•.•*ღزندگی شاد است غمگینش مکنღ.•**•.•

شاد بودن تنها انتقامی است که میتوان از دنیا گرفت ،پس همیشه شاد باش

 

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

نوشته شده در سی ام فروردین 1388ساعت توسط ♥♥Maryam♥♥| |


پیش از آنکه تو را ببینم و با تو همسفر جادهای زندگی شوم پیش از آنکه تو بیایی و مرا از حال و هوای دلگرفته ام رها کنی معنی واقعی عشق را نمیدانستم و عشق برایم بی معنا بود.....

پیش از آنکه تو بییی قلب من بازیچه ای بیش نبود روزی صدها بار میشکست و آرزوی یک لحظه تنهایی میکرد !

عزیزم تو آمدی و هوای قلبم را بهاری کردی تو را برای همیشه لایق قلبم میدانم!

عشق را با تو شناختم ای یار همیشه با وفادارم همیشه ماندگارم!

تو یک عشق جاودانه ای عشقی که هیچگاه نمیمیرد و نمیسوزاند قلبم را!

پیش از آنکه تو بیایی آرزوی تو را داشتم روزی صدها بار تو را از خدا میخاستم!

تو آمدی با عشق آمدی هدیه کزدی به من محبتهایت را و قلبم را عاشق قلب مهربانت کردی!

هر چه بخواهم از خوبیهای تو بگویم نمیتوانم تو بهترینی عزیزم....

تویی عزیز دلم گلم همدمم...... فدای تو هر بخواهی میشوم قربان تو........

خیلی دوست دارم عزیز دلم تو یعنی عشق یک عشق بی پایان.........

چه صفایی دارد این زندگی با تو چه لذتی دارد لحظه های عاشقی در کنار تو..

چقدر تو مهربانی فدای قلب مهربانت...

حالا که عشق را با تو شناخته ام بگذار بگویم که بدجور عاشقتم!

حالا که معنای دوست داشتن رو به من یاد دادی بگذار بگویم که خیلی دوست دارم.....

حالا که زندگی تنها با تو شیرین است بگذار بگویم بدون تو هرگز عزیزم.....

خیلی خوشبختم از اینکه تو رو دارم هیچوقت تنهایت نمیگذارم با تو میمانم تا لحظه ای که در این دنیا مهمانم!

عشق را با تو شناختم عشق را تنها با تو میخواهم عشق را بدون تو بی معنا میدانم!


نوشته شده در بیست و دوم فروردین 1388ساعت توسط ♥♥Maryam♥♥| |


 

ا

 ینجا ؛

 

باران که می بارد


دلها


قطره قطره می رسند


به سپیدی ابرها


و طراوت صبح


بر گلدسته های اذان


برای اغازی دیگر


...
برای من


باران که می بارد


دیدگانم


دست خدا را می جویند


در فراموشی لبخند ها


کجائید قطره های زلال


لبخند زای باران ...

نوشته شده در هجدهم فروردین 1388ساعت توسط ♥♥Maryam♥♥| |


بهار زیباست

حیفه که زیباییها رو ندید،

زیباییها رو نشنید ،

زیباییها رو نبویید ،

زیباییها رو حس نکرد ،

و زیبا زندگی نکرد !

نوشته شده در چهارم فروردین 1388ساعت توسط ♥♥Maryam♥♥| |