
زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.
زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن.
عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از
دست می ده.
عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو
میذاره
عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر
گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این
باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون
کوه چیه؟لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی
رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می
شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.
عشق سخن گفتن با نگاهه.
عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.![]()
نوشته شده توسط مریم در بیست و نهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
مرا متبرک گردان
تا در راه تو گام بردارم
مهر بورزم و بخندم.
به همه مهر بورزم
هر چند از من بیزار باشند
و در هر شرایطی
هر چند ناگوار
پیوسته خندان باشم.
به من بیاموز
در هر موقعیتی به تو تکیه کنم
و نوای باشکوهت را بشنوم.
چون هر آنکه نوای تو را بشنود
با خویشتن و دنیا به آرامش می رسد.
نوشته شده توسط مریم در بیست و سوم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت


با تو خوب است پیله های تنهایی را پاره کردن
با تو خوب است کنار یک خوشبختی همیشگی 
یک زندگی تازه را تجربه کردن
با تو خوب است دیگر در مرحله اول پروانه شدن
من از چشمهای تو نگریستن را طلب می کنم
و از دستهای بی کرانتامنیت یک سایه بان بی پایان را
پناه آورده ام به تو برای پوسته شکافتن...پس از تولدی دوباره
نگاه تو تنها تصویر زیبایی است که می خواهم آن ر
ا تماشا کنم

نوشته شده توسط مریم در بیست و یکم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
اين قفسه سينه که می بينی يه حکمتی داره. خدا وقتی آدمو آفريد سينه اش قفسه نداشت. يه پوست نازک بود رو دلش. يه روز آدم عاشق دريا شد. اونقدر که با تموم وجودش خواست تنها چيز با ارزشی که داره بده به دريا. پوست سينه شو دريد و قلبشو کند و انداخت تو دريا. موجی اومد و نه دلی موند و نه آدمی.خدا... دل آدمو از دريا گرفت و دوباره گذاشت تو سينش. آدم دوباره آدم شد. ولی امان از دست اين آدم.دو روز بعد آدم عاشق جنگل شد. دوباره پوست نازک تنشو جر داد و دلشو پرت کرد ميون جنگل. باز نه دلی موند و نه آدمی.خدا ديگه کم کم داشت عصبانی ميشد. يه بار ديگه دل آدمو برداشت و محکم گذاشت تو سينه اش. ولی مگه اين آدم , آدم می شد. اين بار سرشو که بالا کرد يه دل که داشت هيچی با صد دلی که نداشت عاشق آسمون شد. همه اخم و تخم خدا يادش رفت و پوست سينه شو جر داد و باز دلشو پرت کرد ميون آسمون. دل آدم مثه يه سيب سرخ قل خورد و قل خورد و افتاد تو دامن خدا. نه ديگه... خدا گفت... اين دل واسه آدم ديگه دل نمی شه.آدم دراز به دراز چشمش به آسمون رو زمين افتاده بود. خدا اين بار که دل رو گذاشت سرجایش بس که از دست آدم ناراحت بوديه قفس کشيد روش که ديگه آها ديگه... بسه. آدم که به خودش اومد ديد ای دل غافل... چقدر نفس کشيدن واسش سخت شده. چقد اون پوست لطيف رو سينش سفت شده. دست کشيد به رو سينشو وقتی فهميد چی شده يه يه آهی کشيد... يه آهی کشيد همچين که از آهش رنگين کمون درست شد. و اين برای اولين بار بود که رنگين کمون قبل از بارون درست شد. بعد هی آدم گريه کرد هی آسمون گريه کرد. روزها و روزها گذشت و آدم با اون قفس سنگين خسته و تنها روی زمين سفت خدا قدم می زد و اشک می ريخت. آدم بيچاره دونه دونه اشکاشو که می ريخت رو زمين و شکل مروارید می شد برمی داشت و پرت می کرد طرف خدا تو آسمون. تا شايد دل خدا واسش بسوزه و قفسو برداره. اينطوری بود که آسمون پر از ستاره شد. ولی خدا دلش واسه آدم نسوخت که خلاصه يه شب آدم تصميم خودشو گرفت. يه چاقو برداشت و پوست سينشو پاره کرد. ديد خدا زير پوستش چه ميله های محکمی گذاشته... دلشو ديد که اون زير طفلکی مثه دل گنجش می زد و تالاپ تولوپ می کرد.انگشتاشو کرد زير همون ميله ای که درست روی دلش بود و با همه زوری که داش اونو کند. آخ... اونقد دردش اومد که ديگه هيچی نفهميد و پخش زمين شد.... خدا ازون بالا همه چی رو نيگا می کرد. دلش واسه آدم سوخت. استخونو برداشت و ماليد به دريا و آسمون و جنگل.يهو همون تيکه استخون روی هوا رقصيد و رقصيد.چرخيد و چرخيد.آسمون رعد زد و برق زد.دريا پر شد از موج و توفان و درختای جنگل شروع کردن به رقصيدن. همون تيکه استخون يواش يواش شکل گرفت و شد و يه فرشته٬ با چشای سياه مثه شب آسمون٬ با موهای بلند مثه آبشار توی جنگل٬ اومد جلو و دست کشيد روی چشای بسته آدم.آدم که چشاشو باز کرد اولش هيچی نفهميد. هی چشاشو ماليد و ماليد و هی نيگا کرد. فرشته رو که ديد با همون يه دل که نه با صد تا دلی که نداشت عاشقش شد. همون قد که عاشق آسمون و دريا و جنگل شده بود. نه... خيلی بيشتر. پاشد و فرشته رو نيگا کرد. دستشو برد گذاشت روی دلش همونجا که استخونشو کنده بود. خواست دلشو دربياره و بده به فرشته. ولی دل آدم که از بين اون ميله ها در نميومد. بايد دوسه تا ديگه ازونا رو هم ميکند.تا دستشو برد زير استخون قفس سينش فرشته خرامون خرامون اومدجلو. دستاشو باز کرد و آدمو بغل کرد.سينشو چسبوند به سينه آدم.خدا ازون بالا فقط نيگا می کرد با يه لبخند رو لبش.آدم فرشته رو بغل کرد. دل آدم يواش و يواش نصفه شد و آروم آروم خزيد تو سينه فرشته خانوم. فرشته سرشو آورد بالا و توی چشای آدم نيگا کرد.آدم با چشاش می خنديد.فرشته سرشو گذاش رو شونه آدم و چشاشو بست. آدم يواشکی به آسمون نيگا کرد و از ته دلش دست خدا رو بوسيد. اونجا بود که برای اولين بار دل آدم احساس آرامش کرد. خدا پرده آسمونو کشيد و آدمو با فرشتش تنها گذاش.
نوشته شده توسط مریم در شانزدهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

در دستانم دو جعبه دارم كه خدا آنها را به من هديه داده است .
او به من گفت :
غمهايت را در جعبه سياه و شاديهايت را در جعبه طلايي جمع كن .
من نيز چنين كردم و
غمهايم را در جعبه سياه ريختم و شاديهايم را در جعبه طلايي !
با وجود اينكه جعبه طلايي روز به روز سنگين تر مي شد
اما از وزن جعبه سياه كاسته مي شد !
در جعبه سياه را باز كردم و با تعجب ديدم كه ته آن سوراخ است !!!
جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غمهاي من كجا هستند ؟!
خداوند لبخندي زد و گفت : غمهاي تو اين جا هستند ، نزد من !
از او پرسيدم : خدايا ، چرا اين جعبه ها را به من دادي ؟
چرا اين جعبه طلايي و اين جعبه ي سياه سوراخ را ؟
و خدا فرمود :
بنده ي عزيزم ، جعبه ي طلايي مال آنست كه قدر شاديهايت را
بداني و جعبه سياه ، تا غمهايت را رها كني !
نوشته شده توسط مریم در یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آدم تو زندگيش فقط يه بار عاشق ميشه اگه حتي به دو بار كشيد اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره اگه اين كارو كرد اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه اگه نشد اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد اگه غير از اين بود اون عشق نيست
آدم وقتي عاشق شد يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره اگه غير از اين شد اون عشق نيست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق يعني رازقي ، يعني نسيم
عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان ، يعني فروغ
عشق يعني آرزو ، يعني اميد
عشق يعني روشني ، يعني سپيد
عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زندگی یعنی چکیدن همچو شمع از گرمی عشق
زندگی یعنی لطافت گم شدن در نرمی عشق
زندگی یعنی دویدن بی امان در وادی عشق
رفتن و اخر رسیدن بر در ابادی عشق
می توان هر لحظه هر جا عاشق و دلداده بودن
پر غرور چون اشباران بودن اما ساده بودن
می توان اندوه شب را از نگاه صبح فهمید
یا به وقت ریزش اشک شادی بگذشته را دید...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش ميشد عشق را تفسير کرد خوابه چشمان تو را تعبير کرد
کاش ميشد همچون گلها ساده بود سادگی را با تو عالمگير کرد
کاش ميشد در خراب آباد دل خانه احساس را تعمير کرد
کاش ميشد در حريم سينه ها عشق را با وسعتش تکثير کرد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-
اگد آدمی زندگی را دوست می داشت هرگز در ابتدای تولد نمیگریست...
تولد با گریه...
کودکی با بازی...
جوانی با عشق...
عشق با لذت...
پیری با حصرت...
تکرار تا ابدیت...
نوشته شده توسط مریم در نهم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

زندگی چیدن سیبی است که باید چید و رفت
زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت
زندگی رودی است ، جاری ، هر که آمد
کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت
قاصدک ، این کولی خانه به دوش
روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت
نوشته شده توسط مریم در پنجم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت

خدایا آن کسی را که از جانم بیشتر دوستش دارم از هر گونه گزند محفوظش بدار
آن کسی که من دوستش دارم چشمانش به اندازه یک دنیا زیباست
مهربانیش به اندازه دریاست
لطافتش به اندازه گلهاست
الهه زیبایی من است
تمامی ذرات وجودی من است
تمامی لحظات زندگی من است
ذره ذره تمامی روح من است
مهربانیش قابل توصیف نیست
دوست داشتنش قابل توصیف نیست
نوشته شده توسط مریم در دوم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت







براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .
براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.
براي عشق خودت باش ولي خوب باش.







نوشته شده توسط مریم در یکم اردیبهشت 1386 ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

من مریمم متولد سال 1360ومتاهل و ثمره این زندگی مشترک یه دخترنازه که الان 9 سالشه و یه پسر ماهه که 9 ماهشه.
دوستت دارم تا دنیا دنیاست
تا که ماهی عاشق دریاست
دوستت دارم تا بیکرانها
تا آسمانها و کهکشانها
___________
عشق با روح شقایق زیباست
عشق با حسرت عاشق زیباست
عشق با نبض دقایق زیباست
عشق در حسرت دیدار تو زیباست
فهرست اصلی
دوستان
لحظه های پنهانی(خواهر مهربونم فاطمه)
يك دردِ ساده(خواهر خوبم سیمین)
منم تنهام(مریم جون)
گل یخ(خواهر گلم مرجان)
از هر دري سخني(اميد)
سکـــوت ، یــک فـــــــــــر یـاد
عشق صمیمیت وفا و ...(لیلا جون)
ترانه های تنهایی(محبوبه جون)
نازم به ناز كسي كه ننازد به ناز خويش(تارا جون)
من......(مانیا دوست خوبم)
یه سر بزن خوش میگذره (مریم دوست گلم)
حرفهای نگفته(دوست مهربونم زهرا )
ريزه ميزه(شقايق)
♥عشق زیباست♥(غزل جون)
كيمياگر(الهام خانم)
شيرين اما تلخ(شيرين جون)
تنهايي و شعردر كوچه باغهاي پاييز(ليلوا)
عشق قانون نميشناسد(تارا جون)
دنياي وارونه.....(آرزو خانم)
صدای سخن عشق(ترنم)
مشكي رنگه عشقه(گوگوش)
7610Group
منتظر
دلتنگي هاي فرشته
آرين و ماماني
نوشته های پیشین
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
طراح قالب
POWERED BY