تبليغاتX
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز
•**•.•*ღزندگی شاد است غمگینش مکنღ.•**•.•


•**•.•*ღزندگی شاد است غمگینش مکنღ.•**•.•

خدایا آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم . وآنگونه بمیرانم که به وجد نیاید کسی از نبودن

مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها به موضوع «خدا» رسیدند؛
آرایشگر گفت: “من باور نمی‌کنم خدا وجود داشته باشد.”
مشتری پرسید: “چرا؟”
آرایشگر گفت: “کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می‌شدند؟ بچه‌های بی‌سرپرست پیدا می‌شدند؟ این همه درد و رنج وجود داشت؟ نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه دهد این چیزها وجود داشته باشد.”
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد؛ چون نمی‌خواست جروبحث کند.
آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. در خیابان مردی را دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده..
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: “به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.”
آرایشگر با تعجب گفت: “چرا چنین حرفی می زنی؟ من این‌جا هستم، همین الان موهای تو را کوتاه کردم!”
مشتری با اعتراض گفت: “نه! آرایشگرها وجود ندارند؛ چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی‌شد.”
آرایشگر گفت: “نه بابا؛ آرایشگرها وجود دارند، موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی‌کنند.”
مشتری تایید کرد: “دقیقاً! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند و دنبالش نمی‌گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد
نوشته شده در سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 22:10 توسط ♥♥Maryam♥♥| |

خــــدا تنها روزنه امیدی است كه هیچگاه بسته نمی شود، تنها كسی است كه با دهان بسته هم

می توان صدایش كرد، با پای شكسته هم می توان سراغش رفت، تنها خریداریست كه اجناس

شكسته را بهتر برمی دارد، تنها كسی است كه وقتی همه رفتند می ماند، وقتی همه پشت

كردند آغوش می گشاید، وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود و تنها سلطانی است كه

دلش با بخشیدن آرام می گیرد نه با تنبیه كردن.


خـــــــــــدا را برایتان آرزو دارم...

نوشته شده در بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 2:35 توسط ♥♥Maryam♥♥| |


مجيد جان ، با وجود پر مهرت و نگاه گرمت دنیایی از پاكی و صفا برایم به ارمغان آوردی، خوب من برای توصیف مهربانی‌هایت واژه‌ها یاری نمی‌دهند. چرا كه تو خود قاموس مهربانی هستی و من خوشحالم كه سالی دیگر بر عمر زندگی مشتركمان افزوده شد.

_________________________________

يادش بخير پارسال همچين شبي  و تو همين ساعت نجف تو صحن حضرت علي بوديم

خدايا يعني بازم ميشه؟؟؟

نوشته شده در بیستم اردیبهشت 1391ساعت 21:10 توسط ♥♥Maryam♥♥| |

امروز صبح يكي حسابي اعصابمو بهم ريخت و حالمو گرفت

خدايا خودت شاهد بودي كه چقدر حرفش زور بود

نميبخشمت تا قيام قيامت البته اگه باور داشته باشي

قيامتي هست

اصلا حالم خوش نيست


نوشته شده در هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:28 توسط ♥♥Maryam♥♥| |

هــوا گرفته بود ، باران میبارید ...

کودکی آهسته گفت: خــدایـــا...گریه نکـــــن درست میشــــه!!!

                 ____________________________

1_امتحانم رو كه عالي دادم البته از ديد خودم هاااااااااا

2_شكوفه جونم تسليت ميگم انشالله كه بعد اين غم نبيني

3_قندك جونم ميخوام وبم رو عوض كنم چراا؟اخه داره باورم ميشه كه خاكش غصبيه

نوشته شده در سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 9:58 توسط ♥♥Maryam♥♥| |

Design By : Night Melody